دکتر ابوالقاسم اسماعیلپور
در بخش نخست آمد که شخصیت اساطیری کیخسرو در آثار دینی دوره میانه شرح و بسط یافته و جنبههای دینی و آیینی آن بیشتر مورد توجه قرار گرفته است. همچنین به عنوان یکی از جاودانان ظاهر میشود و نقشی در آینده دارد که باید در رستاخیز ایفا کند. نوشتههای پهلوی بیشتر در جهت اثبات دیناوری و نجاتبخشی اوست و او را همچون شخصیتی تاریخی ستودهاند. اینک ادامه سخن:
ماجرای عزیمت سیاوش به توران، حکایت دوستی او با افراسیاب، دشمن سرسخت ایران، ازدواج با دختر وی و ساختن کنگدژ و سیاوشگرد احتمالا به اسطورهها و آیینهای بینالنهرینی ربطی ندارد، گرچه مرگ سیاوش و روییدن گیاهی از خون او در داستان کیخسرو عملا جزئی از بخش اول روایت سیاوشی است. در دینکرد هفتم میخوانیم: «آمد به کیخسروِ سیاوخشان، [که] بدان شکست داد و اوژد (کشت) افراسیاب جادو را و خویشاوند نابکار او و بسی دیگر... را؛ و برآشفت [= ویران کرد] بتکده را بر ساحل دریاچه چیچَست؛ زد [و] درهم شکست آن دروج شگفت را [که] بایستگی [= ضرورت بود] همانا برای ابزار [و توانمندی برای آراستن] فرشکرد؛ با یاوری از آن وَخش کوچید به [آن] جایگاه رازمند که در آن [است] با دارندگی تنِ بیمرگ تا فرشکرد.»۱ در اینجا با شخصیت بتشکن کیخسرو روبرو میشویم و میبینیم که بر ساحل دریاچه چیچست، زمینه را برای آماده کردن جهان برای نوسازی جهان فراهم میکند. این بخش از دینکرد با روایت شاهنامه کاملاً هماهنگ است.
کیخسرو همچون سیاوش با کنگدژ نیز مربوط است. به طوری که در روایت پهلوی آمده است: «سیاوش... کنگدژ را با دست خویش و نیروی هرمزد و امشاسپندان، بر سر دیوان ساخت و اداره کرد… تا آنگاه که کیخسرو آمد، متحرک بود. پس کیخسرو به مینوی کنگ گفت که: خواهر منی و من برادر توام، زیرا تو را سیاوش با دست ساخت و مرا از گُند کرد. به سوی من بازگرد؛ و کنگ به همینگونه کرد، به زمین آمد... به ناحیه خراسان، در جایی که سیاوشگرد است... و پس از آن نرفت.» ۲ زندهیاد مهرداد بهار تحلیل جالبی از این اسطوره به دست داده است: «نخست باید توجه کرد که کنگدژ شهری بر زمین نبود و در آسمان قرار داشت و دوم اینکه چون به زمان کیخسرو، فرود آورده شد، بر جای سیاوشگرد قرار گرفت. آیا این بدان معنا نیست که کنگدژ فرود آمده بر زمین همان سیاوشگرد است؟ از نظر اسطورهشناسی این بدان معناست که سیاوشگرد عیناً به صورت کنگدژ آسمانی ساخته شد.»۳
بنا به اساطیر زرتشتی پایان هزاره سوم همزمان با پادشاهی کیخسرو است. در حماسههای ایرانی نیز، هزاره سوم با دوران سههزار ساله گومیزش (آمیزش) در روایات دینی، از پادشاهی فریدون آغاز میشود و با پادشاهی کیخسرو پایان مییابد. در این زمان ویژه، «همچنانکه کیخسرو مظهر نیروهای اهورایی در زمین است، نماینده قوای دوزخی نیز افراسیاب است و جنگ بزرگ کیخسرو و افراسیاب در پایان این دوره، تصویری است حماسی از جنگ بزرگ رستاخیزی. با پایانگرفتن این جنگ نهایی، زمان اساطیری نیز در حماسه ملی ایران به انجام میرسد.»۴
نجاتبخشی در پایان جهان
طبق روایات زرتشتی، کیخسرو با اسطوره نجاتبخشی در پایان جهان پیوندی تنگاتنگ دارد. او با نوسازی جهان مربوط است و دینستایی و دیناوری جزو کارکردهای مهم اوست. در روایت پهلوی آمده است: «به پایان هزاره اوشیدرماه، سوشیانس به سیسالگی، به دیدار هرمزد رسد. آن روز خورشید تا سی روز به بالای [آسمان] بایستد و سوشیانس چون از دیدار بازآید، آنگاه کیخسرو که بر وایِ درنگخدای۵ نشسته است، به پیشباز او آید. سوشیانس برسد که: «تو کدامین مردی که بر وای درنگخدای روی...؟» کیخسرو پاسخ گوید که: «من کیخسروام».
سوشیانس گوید که تو [همان] کیخسروی [که]... بردیدی [این زمان را] هنگامی که بتکدهای را به دریای چیچست بکندی؟» کیخسرو گوید که: «من آن کیخسروام» سوشیانس گوید که: «تو ایدون نیکوکنشی ورزیدی؛ چه، اگر تو [چنان] نمیکردی، همه آن گردانِش که فرشکردسازی نیکوست، دشوار میشد.»
دگر پرسد که: «تو از میان بردی افراسیاب تبهکار را؟» گوید که «من از میان بردم.» سوشیانس گوید که «ایدون نیکوکنشی ورزیدی؛ چه، اگر تو از میان نمیبردی افراسیاب تبهکار را، همه آن گَردانِش که فرشکردسازی نیکوست، دشوار میشد.... ای کی! برو و دین بستای». کیخسرو دین بستاید. پس اندر آن پنجاه و هفت سال، کیخسرو شاه هفتکشور باشد و سوشیانس موبدانموبد شود.»۶
منابع اسلامی بیشتر به گریختن کیخسرو از توران و نبردهای بعدی او با افراسیاب اشاره کردهاند. «خداینامه» بیشتر مطالبش درباره کیخسرو، از روایات پهلوانی اخذ کرده است؛ اما متون دینی پهلوی بیشتر به جنبههای آیینی، دینی و رستاخیزشناختی او اشاره دارند.گزارش ناپدید شدن کیخسرو در برف با شماری جنگاوران پرآوازهاش، احتمالاًدرنتیجه همان نسبت دادن امر جاودانگی به اوست.۷ نامرئی شدن یکباره کیخسرو به معنی پایان یک دوره مهم حماسی است. در واقع با پایان یافتن سرگذشت پرماجرای کیخسرو، دوران اساطیری حماسه ملی ایران نیز به پایان میرسد.
جام گیتینما، دل دانا
کیخسرو صاحب فرّ بود: «در حالی که فرّه ایزدی از او میتافت، پیش آمد و پیران [ویسه] را نماز برد... زیبایی کودک پیران را سخت خوش آمد و از تابش و روشنایی وی بسیار در شگفت شد.»۸ تنها فرّه ایزدی نبود که کیخسرو را در میان شخصیتهای اساطیری و حماسی ایران ممتاز میکرد، بلکه یک نکته مهم دیگر او را از بسیاری از شخصیتهای مهم اساطیری جدا و منحصر به فرد میکرد و آن «جام گیتینما» بود. در نوشتههای اوستایی و پهلوی از این جام گیتینما یا جام جهاننما سخنی به میان نیامده است و در واقع در هیچ یک از منابع اساطیری و داستانی پیش از شاهنامه نیز قرینهای یا الگویی برای مفهوم «جام جهاننما» دیده نمیشود.»۹ برخلاف منابع دیگر که جمشید را مالک این جام میدانند، در شاهنامه، این جام از آنِ کیخسرو است و او با نگریستن در آن، محل زندان بیژن را مییابد:
یکی جام برکف نهاده نبید بدو اندرون هفت کشور پدید
زمان و نشان سپهر بلند همه کرده پیدا چه و چون و چند
ز ماهی به جام اندرون تا بره نگاریده پیکر همه یکسره
چو کیوان و بهرام و ناهید و شیر چو خورشید و تیر از بر و ماه زیر
همه بودنیها بدو اندرا بدیدی جهاندار افسونگرا
این جام که با نامهای جام جهاننما، جام گیتینما، جام جهانبین، جام عالمبین و جام جهانآرا نیز در فرهنگها و متون کهن به کار رفته، جامی است که «احوال عالم و راز هفتفلک را در آن میدیدند.
ادامه دارد
پینوشتها:
۱. پژوهشی در اساطیر ایران، ۲۰۹// ۲. همان، ۲۶۳// ۳. همان// ۴. سایههای شکار شده، ۱۱۲// ۵ـ «وای» به معنای فضا و نام ایزد جنگ است. در ادبیات جدیدتر زرتشتی، وی به دو موجود هرمزدی و اهریمنی تقسیم میشود که وای نیک و وای بد نام دارند. وای نیک را وای درنگ خدای نیز خوانند./// ۶. پژوهشی در اساطیر ایران، ۲۸۰ ـ ۲۸۱// ۷. تاریخ ملی ایران، ۵۶۲// ۸. غررالسیر، ۱۴۱// ۹. سجاد آیدنلو، از اسطوره تا حماسه، ۱۲۶
شما چه نظری دارید؟